اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

98

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

باب سوم / اندر شناختن بحران بحران 1 اندر لغت يوناني لفظي است شكافته از چيره شدن خصمي بر خصمى ديگر از بهر آنكه همچنانك مدتي دو خصم مىكوشند تا يكديگر چگونه دست يابند ، هر وقت 2 يكى را خويش كار بكنند و مهلت ندهند . همچنين ماده بيمارى و طبيعت بر مثال دو خصم باشد كه با يكديگر مىكوشند ، در آن مدت اگر ماده پخته گردد و طبيعت دست يابد در حال ، نشان قوت طبيعت پيدا گردد و بحران نيك پديد آيد . و اگر ماده مستولي شود و طبيعت عاجز آيد ، در حال نشان عاجزي طبيعت پيدا آيد . پس معلوم شد كه بحران ، تغير حال بيمارى است از حالي به حالي بهتر يا بتر . و بحران شش گونه است : يكى آنكه طبيعت ، بيمارى را دفع كند بيكبار ، اين را بحران نيك و تمام گويند . دوم آنكه طبيعت ، بيكبار عاجز شود و بيمار هلاك گردد ، و هر دو در بيماريهاى حاده باشد ، و معني وى تيزي و زود گذاشتن 3 است . سوم آنكه طبيعت 4 ، ماده را اندك اندك مىپزاند و تمام بپزاند و دفع كند ، آن را تحليل گويند . چهارم آنكه طبيعت ، بتدريج ضعيف مىشود و خام مىماند ، تا پس از مدتي عجز طبيعت ظاهر گردد و بيمار هلاك شود ، اين را " ذبول " ( پژمرده شدن ) خوانند و كاهش گويند . و اين سوم و چهارم اندر بيمارى دراز باشد كه طبيبان آن را " مزمنه " 5 گويند . پنجم بحران مركب باشد و آخر سلامت بود ، و اين چنان باشد كه نخست بحران باشد